تبلیغات
اروم نیوز، تحلیل بلاگ، اورمیه سسی ، آذربایجان سسی ، اورمو سسی ، - مریم، اورمیه شهر غریبی است
آیا تعطیلی پنجشنبه هارا حق مردم و به مصلحت استان آذربایجان غربی میدانید ؟



تعداد نویسندگان اروم نیوز : 6 نفر
كل مطالب ارسال شده: عدد
هسته ی مرکزی مدیریت اروم نیوز: 2 نفر
آخرین بروز رسانی :
دامنه اروم نیوز: www.urumnews.ir
دامنه جدید اروم نیوز : www.urumia.orq.ir
قدرت گرفته از : اپراتورهای شخصی کارگروه اروم نیوز !

خبرگزاری آذردیلی نیوز آذربایجان غربی


مریم، اورمیه شهر غریبی است

 
اروم نیوز (( اورمیه سسی )) : نمی دانم چه بگویم و چه بنویسم، شهر من شهر فراموشی هاست. مردمانش تاریخ و فرهنگ و ادب گذشته گانشان را به فراموشی سپرده اند و مسئولانش با مشاهیر و افتخاراتشان غریبی می کنند ...

مرداد ماه سال 88 طی مقاله ای در هفته نامه یاشایش از سرقت میراث فرهنگی و هنری کشورمان و اورمیه توسط کشورهای همسایه سخن گفته و نوشتم که وزیر فرهنگ «عراق» در گفتگو با تلویزیون بی بی سی از صفی الدین اورموی، خطاط، کاتب قرآن و موسیقی شناس نامی آذربایجانی و اورمیه ای تحت عنوان مفاخر فرهنگی کشور عراق و بغداد یاد کرده است.

در آن ایام مسئولان اورمیه به تکاپو افتادند که مانع از سرقت میراث فرهنگی و هنری اورمیه شوند. شهردار وقت صحبت از نامگذاری یکی از پروژه های فاخر شهری به نام صفی الدین اورموی نمود و حتی در مصاحبه با کانال تلویزیونی آذربایجان «اورمیه» مژده آن را نیز به مردم داد. اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی از برگزاری همایشی در پاسداشت مقام صفی الدین اورموی سخن گفته و وعده داد یکی از سالنهای نمایش شهر به نام اورموی نامگذاری خواهد شد.

و دهها وعده دیگر از طرف مسئولان فرهنگی که تنها در حد سخن بود و بس! از نامگذاری پروژه ای فاخر به نام صفی الدین اورموی خبری نشد که هیچ حتی از نامگذاری کوچه و دربندی نیز به نام وی دریغ شد.

افسوس و صد افسوس که به فرهنگ مان بی اعتنا هستیم و کج می اندیشیم. از این ناآگاهی ما دیگران نهایت استفاده را برده و با داشته های ما به جهانیان فخر می فروشند.

آذربایجان و اورمیه سرشار از این نامها و یادهاست. چه بسیار بزرگانی که غریبانه زیستند و غریبانه بدرود حیات گفتند.

یکی دیگر از این بزرگان بانوی شعر اورمیه، زنده یاد مریم جهانگیری است که اشعار دلنشینش به زبانهای ترکی و فارسی هر خواننده ای را به تحسین وی وا می دارد. بی شک دوستداران شعر و ادب با نام و یاد مریم آشنا هستند، شاعر خوش ذوق و زیبا رویی که در عنفوان جوانی دوستدارانش را داغدار کرد.

مریم جهانگیری بانوی شعر اورمیه

نگارنده در دو مقاله جداگانه که در نشریات یاشایش و آغری به چاپ رسید به معرفی آثار این شاعره نامدار پرداخته و برای نخستین بار توفیق نصیب شد تا کتاب اشعار مریم را که در کتابخانه شخصی ام موجود بود در شمارگان اندک تجدید چاپ کرده و در اختیار دوستداران شعر و ادب قرار دهم.

دو نسخه از کتاب را نیز به مسئولین اداره اوقاف و میراث فرهنگی آذربایجان غربی اهدا نمودم تا با اشعار و فعالیت های خیرخواهانه و هنری مریم جهانگیری آشنا بشوند. متاسفانه قبل از مراجعه من به مدیران این دو اداره به سبب بی تفاوتی و عدم مسئولیت شناسی میراث فرهنگی آذربایجان غربی و اداره ارشاد در حفظ و صیانت از مفاخر فرهنگی، اداره اوقاف در پی سنگ فرش نمودن و مسطح کردن محوطه آرامگاه عرب باغی، سنگ مزار این شاعره نامی را که مزین به اشعاری زیبا بود را پوشانده و تنها در قطعه سنگی کوچک نام وی را حک و بر بالای مزارش قرار داده اند.

سنگ مزار قدیمی

حجت السلام بیگی رئیس وقت اوقاف با خواندن زندگینامه و اشعار ارزشمند مریم جهانگیری خصوصا شعری که مریم برای اولین بار در ایران در حق مظلومیت مسلمانان فلسطین و جنایت اسرائیلیها سروده بود قول مساعد دادند که سنگ مزاری متناسب با نام و آوازه این شاعره گرانقدر تهیه شود که متاسفانه تا کنون محقر نشده است.

قسمتی از شعر «یادی از مسلمانان» سروده مریم جهانگیری:

کنون خواهد از نو مسیحای دیگر ـ ز اسلام مصلوب سازد یهودی ـ زخون مسلمان به بیت المقدس ـ ز هر کوی جاری نموده است رودی

علیزاده مدیرکل وقت میراث فرهنگی آذربایجان غربی و حسن سپهر فر معاون گردشگری نیز از ساخت سردیس و تندیس مریم جهانگیری سخن گفته و وعده ها دادند که آن هم تا کنون به سرانجام نرسیده است.

تمامی این موارد نمونه بارز پاسداشت مقام مفاخر آذربایجان در اورمیه است. بزرگانی چون صفی الدین اورموی ها، حسام الدین چلبی اَخی ترک ها، کلبعلی خان ایپ قیران، اقبال الدوله، مجدالسلطنه افشار، ممد قولو خان افشار، مستوره افشار، مریم جهانگیری، حیدرخان عم اوغلو، جبار باغچه بان، میرزا علی عسگرآبادی و .... گم شده گان امروز کهن شهر آذربایجان می باشند.

به هر حال امیدواریم یاد و نام مفاخر ادبی و فرهنگی اورمیه بالخصوص بانوی شعر اورمیه زنده یاد مریم جهانگیری بیش از پیش مورد توجه واقع شده و سنگ مزاری مناسب به جهت مقام والای ادبی و هنری وی بر روی مزارش نقش ببندد.

شاعره فَرین صمصامی دختر زنده یاد مریم جهانگیری

در پایان این دل نوشته بر خود لازم می دانم که از سرکار خانم «فَرین صمصامی» دختر مهربان مریم جهانگیری به سبب ارائه عکسهای چاپ نشده از مادرشان تشکر ویژه ای داشته باشم. ایشان جدای از عکسهای مادرشان غزل استادشهریار را که در سفر به اورمیه در مرداد ماه سال 1334 با دست خط خود نوشته و به وی «فَرین خانم» تقدیم کرده بود را نیز در اختیارم گذاشت که در نشریه به چاپ برسد.خاطر نشان می شوم که سرکار خانم فَرین خودشان نیز دستی در شعر و غزل دارد. امیدوارم در آینده نزدیک بتوانم رضایت ایشان را جلب کرده و سروده هایشان را در نشریه به چاپ برسانیم.

ابیاتی چند از مریم جهانگیری:

علی ای مهربان شاه زمین وزمان ــ فخر همه انس و جان قادر یکتا توئی

چونکه تو هستی دلم نیست مرا دردو غم ــ  بلبل شیدا منم آن گل حمرا توئی

قسمتی از شعر آذربایجان سروده مریم چهانگیری:

داغ و داشی پارلییان الماس تک توپراغی زر

چایلاری جوشقون هامی بوستانلاریندا چوخ ثمر

پوزگینان بیگانه فکرین نقشه سین ائیله بیرجه هدر

قویما نا محرم ائده او عارضه بیرجه نظر

ای شرافت کانی ای غیرتلی آذربایجان

قهرمانلار یوردوسان شهرتلی آذربایجان

نمونه ای از اشعار ترکی:

 گل دو لاشما گینان اول زولف ـ ی پریشانه کؤنول

صبر ایله دؤز بو قارانلیق شب  ـ ی هیجرانه کؤنول

اولما نامرد، محبت ائیله مه نا اهله

باغلاما ز عاقیل اولان اولفت ـ ی نادانه کؤنول

شعری با عنوان رشته مهر و محبت از مریم:

روزهایم همه بیماری و شب بیداری

آه از این درد که ما را نبود غمخواری

رشته مهرو محبت بگسسته است چرا؟

آخر این است مگر قاعده دلداری

مریم همچنین در جایی دیگر می سراید:

ای شب چرا نرفته و تاخیر می کنی؟

ای صبحدم در آمدنت دیر می کنی؟

ای ناله ساعتی برو از تنگنای دل

           ای سوز دل ز زندگیم سیر می کنی

مریم در شعر گوهر جان این چنین می سراید:

ای خوش آن روزی که در تاب و تبت می سوختم  

 با غمت خو می گرفتم لب فرو می دوختم

حاصل یک عمر ناکامی براهت شد نثار

گوهر جان بود کان در دیده می اندوختم

قصه عشقم به هر جمعی گذشت و همچو شمع

خویشتن می سوختم صد بزم می افروختم

نازم آن سوزو گداز مکتب عشق ترا

زندگی را سوختن افروختن آموختم

دو بیت اول و آخر غزل شهریار:

نالدم پای که چند از پی یار بدوانی ـ من بدو میرسم اما تو که دیدن نتوانی

من سراپا همه شرمم تو سراپا همه عفت ـ عاشق پا به فرارم تو که این درد ندانی

اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند ـ ترسم این آتش سوز از سخن من بنشانی

تشنه دیدی به سرش کوزه تهمت بشکانند ـ شهریارا تو بدان تشنه جان سوخته مانی

دست خط استاد شهریار به فَرین صمصامی دختر مریم جهانگیری: غزل بالا را بعنوان یادگار در دولتمنزل دوست صاحبدل و صاحبنظرم حضرت سرگرد امینی از در کتابچه دوشیزه بسیار عزیز «فرین صمصامی» که گذشته از لطافت و مکارم خود یادگار یک بانوی شاعره بلند مقامی هستند « که مرحومه مریم جهانگیری مادر ناکامشان باشد» نوشته و با تمام شوق خود تقدیمشان میدهم ـ رضائیه ـ  مرداد 1334 امضاء سیدمحمد حسین شهریار

دست خط استاد شهریار به خانم فَرین صمصامی

پی نوشت:

1 ـ مریم جهانگیری فرزند حسین خان جهانگیری «بیلَر بَیی» و نوه حبیب ا... خان بَیلر بَیی افشار اورمیه می باشد که به سال 1296 شمسی همزمان با فجایع جیلولوق در اورمیه متولد و به شهریور سال 1331 شمسی در اورمیه چشم از این جهان فرو بست. اشعار وی به دو زبان ترکی و فارسی می باشد که برخی از آنها در نشریاتی چون شاهین تبریز و کانون شعرای تهران به چاپ می رسید. کتاب اشعار وی با عنوان «به یاد مریم» بعد مرگ زود هنگامش به طبع چاپ آراسته گردیده است. اپرای گلها و نمایشنامه های فرشتگان و سرباز میهن از دیگر آثار شناخته شده وی می باشد.محمدعلی ارجمندی ـ نشریه آغری ـ دوشنبه 23 بهمن 91 شماره 140  

 

برای آشنایی بیشتر با مریم جهانگیری مقاله  قبلی نگارنده با عنوان بیاد مریم و بانوی شعر اورمیه تقدیم می شود.

متن کامل «مقاله بیاد مریم و بانوی شعر اورمیه» نوشته محمدعلی ارجمندی در هفته نامه یاشایش شماره 115 ـ 6 مرداد 89  و نشریه آغری شماره 130 ـ 11 تیر 91

بیاد مریم «بانوی شعر اورمیه»
 
مریم جهانگیری بانوی شعر اورمیه

زنده یاد مریم جهانگیری شاعره شهیر اورمیه« 1296 ـ 1331»



ای علی ای مهربان شاه زمین و زمان ـ فخر همه انس و جان قادر یکتا توئی

چونکه تو هستی دلم نیست مرا دردو غم ــ  بلبل شیدا منم آن گل حمرا توئی

«مریم جهانگیری»

شهر اورمیه در طول سالیان دراز هنرمندان گرانقدری را در سینه خود پرورانده و جای داده که هر یک از این ادیبان به مانند ستاره ای در آسمان هنر و ادب آذربایجان و ایران می درخشند.

بی شک یکی از این نام آوران بانوی شعر اورمیه زنده یاد مریم جهانگیری است که اشعارش دلنشین اش هر خواننده ای را به تحسین وا می دارد.

اشعاری که «مریم» در قالب آنها جدای از احساسات درونی خود، گوشه های از تاریخ آذربایجان و زادگاهش اورمیه را نیز به زیبایی بیان می کند که در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

تولد مریم:

مریم جهانگیری در سال 1296 شمسی در بحبوحه فجایع جیلولوق در خانواده ای حسینخان جهانگیری ( بیگلر بیگی ) 1  در اورمیه چشم به جهان گشود. حسین خان جهانگیری پدر مریم در پشت جلد قران کریم زمان دقیق تولد فرزندش را اینگونه یادداشت می کند: ( ساعت یازده و نیم صبح روز شنبه دهم شهر رمضان 1335 هجری قمری مطابق با دهم تیر ماه 1296 شمسی)2

تولد وی همراه بود با فجایع جیلوق و قتل و عام مردم اورمیه توسط جیلوها، طولی نمی کشد که با آمدن سال 1337 ه.ق صحنه عملیات دولتهای بیگانه و استعمارگر در قطعه ای از زرخیز ترین نقطه آذربایجان یعنی اورمیه به نحوی دیگر عرض اندام می نماید و این بار به نوعی دیگر و به شکلی بدتر توسط سیمیتتو و عشایر تحت فرمانش، که در پوشش مهمانان ناخوانده شهر اورمیه را با بازیگردانی پاکارد آمریکایی و کاپیتان گرد انگلیسی غارت می کنند. به گفته علا الدین تکش برادر مریم: تمام این اعمال فجیع و اوضاع قبیح در آیینه مغز کودکانه او موثر و او را طوری حساس و پر مهر و محبت بار آورد که این خصایل عالیه تا آخرین دقایق حیات او را ترک نکرد.3

قسمتی از شعر آذربایجان سروده مریم چهانگیری:

داغ و داشی پارلایانن الماس تک توپراغی زر

چایلاری جوشقون هامی بوستانلاریندا چوخ ثمر

پوزگینان بیگانه فکرین نقشه سین ائیله بیرجه هدر

قویما نا محرم ائده او عارضه بیرجه نظر

ای شرافت کانی ای غئیرتلی آذربایجان

قهرمانلار یوردوسان شهرتلی آذربایجان

دوران کوردکی مریم با همه سختی ها  و رنج ها سپری شده و وی به سال 1310 ش موفق به اخذ گواهینامه شش ساله ابتدایی از دبستان دولتی (اناث)می شود.

بنا به گفته نزدیکانش، مریم در طول تحصیلاتش همواره شاگردی ممتاز بوده و این نشان از بهره هوشی است که وی داشته .

در طول چند سال که وی به تحصیل اشتغال داشت اغلب در منزل مشغولیت خاطرش مطالعه مجلات و روزنامه هایی مانند علم وهنر چاپ برلین و حبل المتین معروف بود که به پدرش فرستاده می شد و اوقات دیگر خود را صرف تعلیم تربیت دختران کارکنان و مستخدمین منزل پدری که استطاعت مالی جهت تحصیل نداشتند می کرد.4

طولی نمیکشید پدر مریم با اصرار مداوم متصدی اداره فرهنگ آنروز با استخدام دخترش موافقت نموده و مریم در کودکستان شماره 3 اورمیه که به مدیریت بانوی فعالی اداره می شد به کار پرداخته و تعلیم و تربیت عده ای از کودکان را به عهده می گیرد.

ازدواج مریم

مریم در سال 1313و در حالیکه هنوز هیجده برگ از کتاب حیاتش ورق نخورده بود خواستگاران زیادی داشت ولی با صلاحدید خواهر بزرگ و موافقت مادر و رضایت پدرش با یکی از اقوام ازدواج می کند و قدم در خانه شوهر می گذارد و شمع آن جمع پریشان قرار می گیردو آن کاشانه تنگ و تاریک را با نور جمال و کاردانی و کمال خویشتن وسعتی بی اندازه و بهجتی تازه می بخشد. و به قول خودش خویشتن می سوخت و صد بزمی می افروخت.5

مریم در شعر گوهر جان این چنین می سراید:

ای خوش آن روزی که در تاب و تبت می سوختم ـ 

 با غمت خو می گرفتم لب فرو می دوختم ـ

حاصل یک عمر ناکامی براهت شد نثار ـ

گوهر جان بود کان در دیده میاندوختم ـ

قصه عشقم به هر جمعی گذشت و همچو شمع ـ

خویشتن می سوختم صد بزم می افروختم ـ

نازم آن سوزو گداز مکتب عشق تراـ

زندگی را سوختن افروختن آموختم ـ

علاالدین تکش برادر مریم در اشاره به سالهای جوانی و علاقه مریم به شعر و شاعری می نویسد:  ایام جوانی مریم به آرامی می گذشت و مریم در این موقع مدت دو سال بود که به زبان  فرشتگان پی برده بود و همواره در آرزوی این بود که به زبان آنان سخن بگوید و تصورات خود را به قالب سخن موزون و منظوم در آورد طولی نکشید در اثر تشویق پدر اشعار او ارزش پیدا کرده و در برخی از جراید از جمله ( شاهین) چاپ تبریز و (کانون شعرا) چاپ تهران به طبع رسید (و همچنین در آن موقع بود که مریم (اپرای گلها) و نمایشنامه های ( فرشتگان) و ( سرباز میهن) را نوشت و سروده هایی را که تا آن وقت سابقه نداشت را برای دوشیزگان به نظم آورد.6

متأسفانه مقدار زیادی از مقالات و یادداشت های ادبی و خاطرات شیرین مریم با اشعار نغزی که داشته و یادگار اواخر حیاتش بوده در اثر اهمال اطرافیانش از میان رفته .

مریم علاوه بر ادبیات در موسیقی نیز دستی داشت و همچنان از حسن نظر بهره کافی و از حنجره دلنشین نصیب وافر داشت.7  و با سرودن اشعاری برای کودکان ونواختن آهنگهای زیبا در ( ماندولین) به فرزندان نونهال خود در خانه آرامش می بخشید، برای نمونه:

جوجه آی جوجه

سئومیلی ساری جوجه      

دئمدیک حنائی جوجه

سیندیردین یومورتایین    

نئجه گوردون دونیایین؟

گوردوم یئریم داریدی     

آغداش دان دیواریدی

پنجره سی یوخیدی       

درد و غمیم چوخیدی

اوردا تک قالمیشیدیم     

سارالیب سولموشیدیم

اؤزومه وئردیم تکان        

مثل رستم پهلوان

جوجول له دیم آتیلدیم

جوجه لره قاتیلدیم

شعر و ادبیات جزئی از زندگی وتنهایی مریم از اوایل زندگیش تا اواخر عمرش بود و این شاید به خانواده و به  خصوص ( پدرش8) بر می گردد که عموماً اهل شعر و ادب بودند و با هم مشاعره می کردند. 9 

نمونه یکی از مجالس مشاعره، رباعی زیر است:

بیگلر بیگی پدر مریم:من تخم وفای تو به دل کاشته بودم

مریم : مهرت ز ازل در دل خود داشته بودم

عموی مریم : دیدم که وفا در دل تو نقش نبسته است

برادر مریم: بیهوده خیالیست که پنداشته بودم

اما نخستین کتاب شعر و شاعری که مریم با او آشنا شد ( حیران ) 10ـ و دیوانش بود به طوری که در غالب اشعارش این علاقه بارز است و بعد ها با راهنمایی پدرش با شاعران دیگری به مانند حافظ ، سعدی و مولانا آشنا شد وی به دیوان غزلیات مولانا که منتخباتی از آن به نام شمس تبریزی معروف است ارادت می ورزید و از شعرای ترکی زبان به فضولی مهری خاص داشت .

نمونه ای از اشعار مریم :

 گل دو لاشما گینان اول زولف پریشانه کؤنول

صبر ایله دؤز بو قرانلیق شب هجرانه کؤنول

اولما نامرد، محبت ائیله مه نا اهله

باغلاما ز عاقیل اولان الفتی نادانه کؤنول

مریم در شعر هایش به خوبی نشان می دهد که حتی با مسائل سیاسی جهان نیز آشنایی خوبی داشته و نمونه بارز این حرف شعر ( یادی از مسلمانان ) است که مریم آن را به مناسبت جنگ اسرائیل با اعراب سروده و جایی بس تقدیر و تحسین دارد که در آن شرایط زمانی چنین آزادانه با روح بزرگش آلام مسلمانان را بیان میکند.

 با قسمتی از این شعر آشنا می شویم : 11

کنون خواهد از نو مسیحای دیگر

 ز اسلام مصلوب سازد یهودی

ز خون مسلمان به بیت المقدس

 ز هر کوی جاری نموده است رودی

 ( مریم یک دسته گل ، یک عالم کمال و یک دنیا زیبایی بود و همین بود که پدر ، مادر ، خاله ، عمو ، برادر ، خواهر ، دوست ، آشنا همه و همه به مریم ارادت می ورزیدند و مصاحبت با او را نعمتی بزرگ می شمردند .12

اما حیف و صد حیف که عمر مریم نیز به مانند گلی زیبا کوتاه بود و در عنفوان جوانی در حالی که 34 سال بیشتر از بهار عمرش نمی گذشت دوستارانش را داغدار کرد.

شعری با عنوان رشته مهر و محبت از مریم:

روزهایم همه بیماری و شب بیداری

آه از این درد که ما را نبود غمخواری

رشته مهرو محبت بگسسته است چرا؟

آخر این است مگر قاعده دلداری

مریم همچنین در جایی دیگر می سراید:

ای شب چرا نرفته و تاخیر می کنی؟

ای صبحدم در آمدنت دیر می کنی؟

ای ناله ساعتی برو از تنگنای دل

ای سوز دل ز زندگیم سیر می کنی

مریم در شهریور 1331 ش بیمار می شود و بنا به گفته برادرش در اثر تجویز نادرست دارو توسط پزشکان بیماریش به سختی می گراید و در روز هفتم شهریور 1331 چشم از جهان فرو می بندد.

دفتر شعر مریم پس از مرگش با عنوان «به یاد مریم» چاپ و منتشر شد هر چند که بسیاری از اشعارش در نتیجه اهمال اطرافیانش هرگز روی چاپ شدن به خود ندیدند.

مریم رفت و از او دو دختر و دو پسر باقی ماند با خاطرات زیبایی که با مادرشان داشته اند یکی از شیفتگان علم وادب و دوستار مریم چه زیبا شاعر دلها را توصیف می کند.( آری او ملکه بانوان اورمیه بود و حالا ملکه در عالم ملکوت است ،روحش شاد ابدی باد.)13

مزار مریم جهانگیری در صحن آرامگاه آیت ا.. عرب باغی قرار دارد که در این اواخر با مسطح کردن محوطه آرامگاه سنگ مزار مریم که اشعار زیبایی توسط آقای فخرایی سروده و بر سنگ مزار حک شده بود از میان رفته و تنها قطعه سنگ کوچکی که نامش بر آن حک شده بود به جای آن قرار گرفته است. که جای بسی تاسف و گلایه را دارد که مسئولین میراث فرهنگی آذربایجان غربی و اداره اوقاف هیچ گونه علاقه ای از خود برای حفظ این سنگ نوشته و بزرگداشت مقام بانوی شعر اورمیه نشان ندادند.

شعری كه بر سنگ مزار مریم جهانگیری نقشی بسته بود :

مریم ای تازه گل باغ صفا      ـ  مریم ای بلبل گلزار صفا

مریم ای چشمه عرفان و ادب    ـ   ای درخشان گهر پاك نسب

نو گل باغ جوانی بودی     ـ    جامع فضل و معانی بودی

در كمالات جهانگیر شدی      ـ    تو چه دیدی ز جهان سیر شدی

رفتی و بر دل ما داغ زدی   ـ     داغ بر لاله هر باغ زدی 

هفتمین روز مه شهریور       ـ   شد گل مریم زیبا پرپر

پی نوشت ها:

-1 حسین جهانگیری ( بیگلر بیگی ) پسر حبیب ا... خان بیگلر بیگی بود كه پس از مرگ پدرش جانشین او شد .

-2 بیاد مریم – علاءالدین تكش – چاپ و انتشار آتشكده – آذرماه 1334- ص 6

-3 همان منبع ص 8

-4 چنان كه این مطلب در شماره پنجم سال یازدهم شهریور ماه 1310 خورشیدی مجله ( عالم نسوان ) كه تنها نشریه خانوادگی وقت شمرده می شد و در تحت نظر هیئت رئیسه مدرسه اناثیه آمریكایی در تهران انتشار می یافت در ستون ( داوطلب تدریس افتخاری ) با تقدیر و تقدیس از احساسات نوع پرورانه او درج گردیده است .

-5بیاد مریم ص 10

-6شرح كاملی از این سروده هادر ضمن اخبار شهرستان ها در شماره 3030 سال یازدهم روز شنبه سوم بهمن ماه 1315 خورشیدی در روزنامه ( اطلاعات ) چاپ تهران درج گردیده است .

-7 اورمیه در گذر زمان – حسن انزلی – چاپ دوم – ص 849

-8یك نمونه از  اشعار پدرش – درج در ارومیه در گذر زمان ص 816 – سوز آهیمنن یانار هر لحظه مین پروانه لر – عشق اودی یاپمیش عجب سینمده آتش خانه لر – خالوی گورجك گوگول اوچدی آلیشدی زلفوه – بیلمه دی چوخلاری سالمیش دامه اشبو دانه لر

-9علاء الدین تكش در این باره می گوید ص 15-14 بیاد مریم ، پدر در صدر مجلس می نشست و ماحضری در مقابل او ، با اشاره پدر برادر گوشمالی به « تار » خود می داد و مریم خود را آ ماده می كرد و با صدای دلنوازش آهنگی را به تركی می خواند و در فواصل موسیقی بحث شعر و شاعری در می گرفت .

-10حیران خانم ، حیران از شاعره های نادره گفتار اورمیه است ، خواهر كریم خان جد كریم لوهای اورمیه است كه در تاریخ 1218 ش پس از عهد نامه تركمان چای در قفقاز نمانده و به همراه خانواده اش به ایران آمده و پس از اندكی اقامت در تبریز به اورمیه آمده و در قریه « قزل خنیه » كه از طرف دولت به عنوان تیول به كریم خان داده شده بود اقامت گزید ، گویا حیران در قفقاز نامزد داشته و نامزدش در نخجوان مانده بود و بدین جهت حیران اشعار سوزناكی در فراق دلدلر سروده است :

 « حال ما را كه كند عرض به جانانه ما »

«شودآگاه ز حال دل دیوانه ما »

«ای ستمگر منی رسوای جهان ایله می سن

 گوزومون یاشینی چون دجله روان ایله می سن»

-11متن كامل این شعر در مجموعه « به یاد مریم » ص 32و3 موجود می باشد به اهتمام علاء الدین تكش چاپ 1334 – آتشكده

-12همان اثر ص 15

-13همان اثر ص 20 

«مقاله بیاد مریم و بانوی شعر اورمیه» نوشته محمدعلی ارجمندی در هفته نامه یاشایش شماره 115 ـ 6 مرداد 89  و نشریه آغری شماره 130 ـ 11 تیر 91

محمدعلی ارجمندی ـ نشریه آغری ـ دوشنبه 23 بهمن 91 شماره 140



:: مرتبط با: فرهنگی ,



:: برچسب‌ها: مریم جهانگیری , شاعر زن اورمیه , نام آوران اورمیه , مخاخر آذربایجان , اورمیه در کانال بی مهری ها , مریم اورموی ,
ن : شورای نویسندگان
ت : یکشنبه 29 بهمن 1391